ولی دانم ...
همه گریان و نالانند پس از مرگم همه بر سینه کوبانند پس از مرگم برادر ، خواهر و مادر ، پدر آه میکشد هردم عزیزم رفت از دستم ، آه شکستم که روح من مینگرد این حال و اوضاع را چه حالی و چه اوضاعی قمر در عقرب است امروز روز مرگ ، نه روز وصل می باشد ؟ برای چه هراسانید ؟ چرا نالان و گریانید ؟ مرا از مرگ مترسانید ! ...
کجایم می برند امروز ؟
به درگاه خدای کبریایی
خدای عشق ، خدای مهربانی
خدای هستی بخش جانها
خداوند زمین و آسمان ها
خداوند همه کون مکانها
مرا از او مترسانید
بخندید و بخندانید
که روز وصل نزدیک می باشد
مگر مادر نمی گفتی خدای ما خدای مهربانیهاست ؟
الان که دارم اینا رو مینویسم
یه غم سنگین تو دستامه که نمی تونه جملات و سر هم کنه اما ....
هر کاری می کنم باورم نمی شه ... باورم نمیشه که دیگه نمی بینمش
آره همه می دونن ما خیلی تو سرو کله هم می زدیم
به هر دلیلی که پیدا می کردیم به هم میپریدیم اما این دلیل نمیشه که بره !
این دلیل نمیشه هر چی غمه تو دل من بکوبونه و تنها بره
خیلی دلم تنگ شده . ..
آره دلم تنگ شده بهم گیر بده
دلم تنگ شده سر به سرم بذاره
دلم تنگ شده . . .

دیشب ازپشت تیره ترین تنهایی
همراز با تاریکی ، راه در خیالت کردم
در تنهایی بی پایانم برای با تو بودن
لحظه هارادر خود فدایت کردم
دستی از شب رسیدحلقه برگلویم زد
من بازهم تنها ، با تمام وجود صدایت کردم
سدی ازفاصله پشت اقیانوس هم بین ما بود
تو نبودی اما من تا عمق ارزوهانگاهت کردم
کاش غرورت کاخی از خنجر نبود!
تورفتی ومن خرده های غرورم را توشه راهت کردم
روی سجاده اشک هایم تا دل ماه دعایت کردم
هیچ گاه مثل من تنها نخواهی بود
چون که من بودن هایم را فدایت کردم

آدمک, آخر دنیاست, بخند
آدمک, مرگ همین جاست, بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست, بخند
آدمک, خر نشوی گریه کنی
کل دنیا گر سراب است, بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست, بخند


شب در کارنامه سیاه زندگانیش چه دارد
که اینهمه ستاره از آن اوست
در آخرين لحظه ي ديدار به چشمانت نگاه کردم
و گفتم بدان آسمان قلبم با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي که توان را از من مي ربود بر لبانت زينت بست .
و به آرامي از من فاصله گرفتي بي هيچ کلامي .
من خاموش به تو نگاه مي کردم و در دل با خود مي گفتم :
اي کاش اين قامت نحيف لحظه اي ، فقط لحظه اي مي انديشيد
که آسمان بهاري يعني ابر ، باران رعد و برق و طوفان ناگهاني .
و اين جمله ، جمله اي بود بدتر ازهر خواهش براي ماندن
و تمنايي بود براي با او بودن ...

تنهائیم زجمع شما باصفا تر است
آیینه ام زسنگ شما پر بهاتر است
این کس که اعتنا به سکوتش نمی کنید
سکوتش ز گفته های شما هم رساتر است
دستان من ز پنجره هاتان گشاده تر
پایم ز گیسوان سیاهتان سیاهتر است
قلبم زتیرگی دل کبودتان کبود
چشمم به حال خشکی چشم شما تر است
عشق و امید ومن فسانه نیست
از عاشقانه های خیالی فراتر است
رفيق من، سنگ صبور غم هام
به ديدنم بيا، که خيلي تنهام
هيشکي نمي فهمه، چه حالي دارم
چه دنياي رو به زوالي دارم
مجنونم و دل زده از ليلي ها
خيلي دلم گرفته از خيلي ها
نمونده از جووني هام نشوني
پير شدم، پير تو اي جووني
تنهايي بي سنگ صبور
خونه سرد و سوت و کور
توي شبات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست
اگر چه هيچ کس نيومد
به تنهائيت سري نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بيار و مرد باش...
اگر بياي همون جوري که بودي
کم ميارن حسودا از حسودي
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
بس کن...حرفامو نذار تو وبلاگ....
من دیگه نمیام اینجا
حالا راحت شدی؟


آنگاه که
غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که
کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که
شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که
بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که
حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که
خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم دستانت را ،
بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگذارده اند ...
ایشالا 100 به این سالها
چی شد اونی شدی که میخواستی؟ چقدر تاثیر داشت؟
حالا از این به بعد باید معلوم شه
بازم میگم ...تو کف نمون من هیچ وقت خودمو معرفی نمی کنم
قصد اذیت کردن هم ندارم قصد سر کار گذاشتن هم ندارم
دوست داری روم به عنوان یه دوست خوب و با مرام اینترنتی حساب کن
دوست دارم کمکت کنم البته اگه اجازه بدی!
آهنگ وبلاگت هم که باز نمیشه اون نوحه ای رو که گذاشته بودی من دانلود کردم
یا علی
خرسند شدیم ازاین که امروز رنگی دگر است نه رنگ دیروز
تا شب نشده رنگ دگر شد گفتند از این نکته هزار نکته بیاموز
فریاد زدیم که چرخ گردون لیلا تو نداده ای به مجنون...
فریاد بر آمدآن که خاموش کم داد اگر نگیرد افزون.
خاموش شدیم و در خموشی رفتیم سراغ می فروشی ...
فریاد زدیم دوای ما کو؟؟ گویند دواست باده نوشی!!!
هشیار نشد مگر که مدهوش این بار گران بگیرم از دوش
آرام کنار گوش ما گفت این بار گران تو مفت مفروش
از خود به کجا شوی تو پنهان؟؟
از خود به کجا شوی گریزان؟؟
بیداری دل چنین مخوابان سخت آمده است مبخش آسان .
هوشیار شدیم از اینکه هستیم. رفتیم و در میکده بستیم.
با خود به سخن چنین نشستیم...ما باده نخورده ایم و مستیم؟؟
مسجد سر راه از آن گذشتیم بر روی درش چنین نوشتیم...
در میکده هم خدای بینی با مرد خدا اگر نشینی.

آتیل باتیل چرشنبه
بختیم آچیل چرشنبه
حالا اونارو بی خیال....جواد خیلی خوش به حالته واااااااااااااااااااای ی ی ی ی
کاش منم آقا میخواست و می رفتم
خیلی دلم پر میزنه
جواد ،اینبار که رفتی خوب فکرهاتو بکن ،ما منتظر یه جواد دیگه ای هستیم
خیلی متفاوت تر از جوادی که داشتیم ، بذار از دیدنت حظ کنیم
خیلی از کارهارو باید کنار بذاری ها
من که مطمئنم همون طوری که فکرشو میکنم ،میشه! (انشاالله)
فقط یه چیزی !! منو یادت نره
یا ضامن آهو


![]()
كسي قدم به حرم بي مدد نخواهد زد
بدون واسطه دم از احد نخواهد زد
گداي كوي رضا شو كه اين امام رئوف
به سينه احدي دست رد نخواهد زد
ببین من نه هوادارتم نه نگرانت!!!
میتونی به عنوان یه فرشته ی نجات مجازی روی من حساب کنی

اگه دوس داری :بسم الله!
Tanha_bikass00@Yahoo.com
آیدی و ایمیلم ،با هر کدوم راحتتری ولی من زیاد چت نمیام ،دوس داشتی ایمیل بذار.
من کسی هستم که شاید بشه گفت تا حد 50-60 درصد با تحقیقات دورادور به شاختنت دست پیدا کردم...
اینم بگم همین جوری شانسی تو رو انتخاب کردم پس زیاد نگران نباش.
مخلص داداش جوادمون هم هستیم منتظرتم
مطالبی رو که تو قسمت نظرات وبلاگ مینویسی رو میزنم اینجا
و امیدوارم دفعه ی بعد که اومدی تو کلبه خرابم بگی کی هستی ، منتظرم .
به به،مرحبا،هزار آفرین....
نمیدونم چی بگم به والله خوش به حالت این که دیگه آخرشه
منم دعا کن خیلی محتاجم به دعا ،بیشتر از خیلی
منم دلم گیره جواد منم دعا کن به ضامن آهو بگو : آخه اینه رسمش ؟
تا کی باید حسرت رفتن به جوارش تو قلبم بمونه؟ آخ،چه شود؟
جواد بره مشهد بشه پاک و برگرده
خدایا همه ی ماهارو پاکیزه بپذیر
جواد جون اگه میخوای توی حد دنیای مجازی بهم چیزی بگی،
توی وبلاگت یا همین جا یه چیزی بگو تا دفعه ی بعد که اومدم آدرس پست الکترونیکی خودم رو واست بذارم
مخلصت هم هستم مرد مومن،خیلی غافلگیر شدم از خوندن حرفات
دست حق به همرات
خوش حال میشم اگه بدونم این من ... کیه که انقدر نگرانم و هوامو داره ؟
-:- يـــَـا عـــَـلــــِي بــــنِ مـــُـوســــَي الــــرِّضــَــا (ع) -:-
شاهی که به امر حق ملقب به رضاست
راضی بـه قضا و خسرو ملک بقاست
تعداد رضا (ع) هزار و يک شد به حروف
يعنی که رضا (ع) مظهر اسماء خداست

سلام...
بهار در راهه.... صداشو ميشنوين؟...
ميشناسم من صداي پاي اوست... شيوه راه رفتن زيباي اوست...
ميگن بهار كه مياد بايد همه جا پاك پاك باشه...
و مهمتر از همه چيزها دل آدمه....
دلتونو خونه تكوني كردين؟... جلا گرفته؟ ... شده مثله آينه ؟....
آخ...
ميدونم كه همه شماها اونقدر آبي و آسموني هستين
كه دلتون هميشه صاف و پاكه...
قربون دل همه اونهايي كه قلبشون هميشه بهاره...
قربون صفاي دلشون....
.... و اما من گنه کار.....
... براي خونه تكوني دلم ميخوام برم پيش امام رضا... اگه خدا بخواد....
.... ميخوم لحظه سال جدید و پاک باشم ...
ميخوام واسه بخشيده شدن ...
واسه پاك شدن ضامن آهو رو ضامن روسياهي هام كنم....
ميخوام برم واسه توبه... واسه پاك شدن... واسه سپيد شدن... واسه پر و بال
گرفتن واسه پرواز... واسه لايق شدن....

خلوت ظهرعاشورا درسکوتي دردناک فرورفته بود .
امام حسين (ع) شوق رفتن داشت و نگراني آنان را که مانده بودند .
پس از او چه بر سرخاندانش مي آمد ،
چه کسي لبهاي تشنه کودکان را با جرعه اي آب ترمي کرد ؟
چه کسي پيکرپاک عباس را به خاک مي سپرد ؟
سر به سوي آسمان بلند کرد و عرضه داشت؛
خدايا تو شاهدي که به آنان گفتم بازگردند .
تو شاهدي که اين تقديرمن بود نه کودکان بي گناه !
خداوندا مي داني که ياران شهيدم وفادارترين مردمان بودند
و اينک همه به سوي تو شتافتند .
خداوندا شهادت عباس پشتم را شکست !
و علي اصغرم تشنه و آرام درميان دستانم جان داد .
اينک من مانده ام و لشکر بي شماردشمن !
من مانده ام و فرمان و اراده تو ...!
امام تشنه و دل شکسته دست بر زانو نهاد و از زمين برخاست .
آنگاه فرياد برآورد : آيا کسي باقي مانده که مرا ياري کند ؟
آيا خداپرستي هست که درحق ما ازخدا بترسد ؟
آيا فرياد رسي هست که درفرياد رسي ما از خدا اميد ثواب داشته باشد؟
کودکان تشنه و خاموش درخواب بودند .
حضرت زينب (س) ازخيمه بيرون آمد .
مي دانست که اين آخرين ديداراست و لحظه وداع .
مي خواست او را خوب ببيند .
امام حسين (ع) روبه زينب (س) کرد
و گفت : فرزندانم و تورا به خدا مي سپارم .
او تنها کسي است که پشتيبان شما خواهد بود .
صبورباشيد و به خواست خداوند گردن نهيد .
به خدا سوگند که شهادت درراه او سعادت من است.
زينب برزمين نشست .
انگارپاهايش ياراي ايستادن نداشت . شانه هايش خميده بود .
برادر را مي ديد که درپشت پرده اشکهايش دورمي شود ،
پس يکباره گريست .
سکوت ظهرعاشورا در چکا چک شمشيرها و زوزه تيرها شکست
و هزاران زخم بر پيکر مبارک امام حسين (ع) نشست.
آفتاب خاموش شد ؛
وقتي که خيمه ها را به آتش کشيدند .
خاک سوخت ؛
وقتي که زنان و کودکان را با پاي برهنه به اسارت بردند
و فرات درحسرت لب هاي تشنه امام تا هميشه گريست.

روز پيروزي خون بر شمشير![]()
اين روز، پرآوازه ترين روزهاي سال و خاطره آميزترين تاريخ بشري است. در اين روز بزرگ، پايمردي، فداکاري و سربلندي گروه اندکي از انسان هاي به خدا پيوسته در برابر ده ها هزار مردان جنگي و جنايت پيشه به نمايش درامد. اين روز، روز فداکاري امام حسين(ع) و ياران باوفاي وي مي باشد و تا ابد به آنان تعلق خواهد داشت. در اين روز، حوادث و رويدادهاي مهمي در سرزمين کربلا به وقوع پيوست که براي هميشه در تاريخ انسان ها ثبت و درج خواهد ماند.
تنظيم سپاه![]()
امام حسين(ع) پس از نماز صبح، سپاه خويش را که متشکل از 32 تن سواره و 40 تن پياده بودند، به سه دسته تقسيم کرد. دسته اول را در بخش ميمنه، دسته دوم را در بخش ميسره و دسته اي را ميان آن دو قرار داد. فرماندهي بخش ميمنه را به «زهير بن قين» و فرمانهي بخش ميسره را به «حبيب بن مطاره» واگذار کرد و خود در وسط دو سپاه مستقر شد و بيرق سپاه را به برادرش عباس بن علي(ع) معروف به قمر بني هاشم سپرد و خيمه ها را در پشت سر قرار داد. عمر بن سعد نيز سپاهيان جنايت پيشه خود را به چند گروه تقسيم کرد. وي فرماندهي بخش ميمنه را به عمرو بن حجاج، فرماندهي بخش ميسره را به شمر بن ذي الجوشن، فرماندهي سواره نظام را به عروه بن قيس و فرماندهي پياده نظام را به شبث بن ربعي واگذار کرد. وي، بيرق ننگين سپاه خود را به غلامش «دريد» سپرد. دو سپاه در برابر يک ديگر صف آرايي کرده و براي آغاز نبرد سرنوشت ساز، لحظه شماري مي کردند.
اندرزهاي پيش از نبرد![]()
امام حسين(ع) براي پيشگيري از نبرد و خون ريزي نيروهاي دو طرف، تلاش زيادي به عمل آورد و از هر راه ممکن مي خواست از کشتار مسلمانان جلوگيري نمايد و خون کسي بر زمين نريزد. ولي دشمن که مغرور از کثرت سپاه خود و قلت ياران امام(ع) بود، به هيچ صراطي مستقيم نبود و به هيچ پيشنهادي پاسخ مثبت و کار ساز نمي داد و خواهان تعيين تکليف از راه نبرد و خون ريزي بود. امام حسين(ع) در روز عاشورا، برخي از ياران خود را به نزد سپاه دشمن فرستاد تا با آنان گفت و گو کرده و با بيان حقايق و واقعيت ها، آنان را از شرارت و جنايت منصرف کنند. آن حضرت، خود نيز بارها براي اندرز سپاه کفر پيشه دشمن، پا پيش نهاد و با بيان خطبه هايي روشن گر، آنان را به حفظ آرامش و عدم خون ريزي دعون کرد و از جنگ و مبارزه بازداشت.
ولي جز تعدادي اندک که از خواب غفلت بيدار شده و حقيقت را دريافتند و به سپاه آن حضرت پيوستند، بقيه آنان در ضلالت و گمراهي خويش باقي مانده و بر آغاز جنگ اصرار مي کردند.
پشيماني حربن يزيد![]()
حر بن يزيد تميمي که از فرماندهان جنگاور و دلير عمر بن سعد بود و همو بود که در طهله نخست، راه را بر امام حسين(ع) بست و او را به اجبار واکراه به کربلا رهسپار گردانيد؛ وقتي بزرگواري امام حسين(ع) و حقيقت خواهي وي را ملاحظه کرد و از سوي ديگر شاهد نيت هاي پليد عمر بن سعد و لشکريان عبيدالله بن زياد و جنايت ها و ستم کاري هاي آنان بود، از خواب غفلت و دنيا طلبي بيدار شد و در خود اساس نگراني و ندامت نمود و در وي دگرگوني شگفتي به وجود آمد. به طوري که يکباره سپاه کفر پيشه عمر بن سعد را ترک و به سوي خيمه گاه امام حسين(ع) رهسپار شد. حر به نزد امام حسين(ع) رفت و از آن حضرت درخواست عفو و بخشش نمود و از کردار و رفتارهاي پيشين خود اظهار پشيماني کرد. امام حسين(ع) با مهرباني تمام حر بن يزيد را پذيرفت و از وی استقبال کرد و با رفتار خود موجب تقویت ایمان حر گردید.
حر برای روشن گری سپاه به سوی آنان برگشت و با معرفی خود و چگونگی هدایت یافتنش، آنان را به راه خیر و سعادت و پیوستن به سپاه حقیقت جوی امام حسین(ع) دعوت کرد.
دشمنان که از ملحق شدن حر به امام حسین(ع) بسیار نگران و ملتهب شده بودند، وی را سنگباران و تیرباران کرده و از نزدیک شدنش به نیروهای خوند، بازداشتند. حر به ناچار به سوی خیمه گاه امام حسین(ع) برگشت. پیوستن حر به سپاه امام حسین(ع) و سخنرانی وی برای سپاه عمر بن سعد در دفاع از امام حسین(ع)، برای عمر بن سعد و دیگر جنگ افروزان دشمن بسیار گران و نگران کننده بود و تأثیر زیادی در نیروهای دشمن به وجود آورد.
هجوم سراسری![]()
سپاه دشمن که از پیوستن حر و چند نفر دیگر به سپاه امام حسین(ع) احساس خطر و ریزش نیرو کرده و ادامه این وضعیت را به زیان خود می دید، فرمان حمله را صادر کرد. عمر بن سعد با رها کردن تیری به سوی سپاهیان امام حسین(ع)، جنگ را به طور رسمی آغاز و سپاهیان نگون بخت خود را به نبرد و تهاجم ترغیب و تشویق کرد.
در اندک مدتی دو سپاه به یکدیگر نزدیک شده و با ابزارهای جنگی آن روز به نبرد پرداختند. در این نبرد، شگفتی تاریخ به وقوع پیوشت و معادلات نظامی درهم ریخت، و آن، دفاع یک سپاه کمتر از صد نفر که برخی از آنان را نوجوانان و یا کهن سالان و ساخوردگان تشکیل می دادند، در برابر یک سپاه چند ده هزار نفری بود. این سپاه اندک، با دلاوری و دلیری تمام از حیثیت و موجودیت خویش و اعتقادات و اصول مذهبی و سیاسی خود دفاع و پاسداری نموده و مغلوب دشمن نشدند.
هر یک از یاران امام حسین(ع) با ده ها تن از نیروهای دشمن به نبرد نابرابر و تن به تن پرداخت ولی هیچ گونه سستی و تردیدی در وی ملاحظه نمی شد و این روحیه بالای رزمی و اعتقادی برای دشمن، سنگین و کمرشکن بود. یاران امام حسین(ع) با سرافرازی، به شرف شهادت نایل شده و یا با ادامه دلاوری، دشمن را مستأصل و زمین گیر نمودند.
تصور دشمن در آغاز بر این بود که سپاه کم عده امام حسین(ع) در لحظات نخستین هجوم سراسری، نابود شده و از هستی ساقط می شوند و غائله کربلا به راحتی پایان می پذیرد، ولی پس از درگیر شدن با آنان، تازه فهمیدند که با کوهی استوار از ایمان و عقیده روبرو شدند و از میان بردن آنان، کار آسانی نیست.
یاران امام حسین(ع) از بامداد تا عصر عاشورا نبرد را ادامه داده و تا آخرین قطره های خون خود از قیام امام حسین(ع) پاسداری کردند. محدث قمی از محمد بن ابی طالب موسوی روایت کرده است که در این نبرد، پنجاه تن از یاران امام حسین(ع) به شهادت رسیدند.
نبرد انفرادی![]()
دشمن که از نبرد سراسری و تهاجمی، نتیجه ای نگرفته بود، به تدریج به سوی نبرد انفرادی روی آورد. زیرا اگر چه سپاه عمر بن سعد جملگی برای نبرد با امام حسین(ع) آمده بودند، ولی در میان آنان مردان زیادی بودن که جنگ با فرزند زاده رسول خدا(ص) را روا نداشته وبه اکراه و اجبار در سپاه عمر بن سعد قرار گرفته بودند. بدین جهت در کار نبرد عمومی و هجوم سراسری تعلل می ورزیدند و عمر بن سعد را در رسیدن به مقاصد پلیدش ناکام گذاشته بودند.
گفتنی است که روی کرد به نبرد انفرادی، برای سپاه کم تعداد امام حسین(ع) نیز خوش آیند و پسندیده تر بود. زیرا در این صورت هر یک از یاران امام(ع) می توانست با چندین نفر از سپاه بی انگیزه دشمن نبرد کند و دشمن را در موضع انفعالی قرار دهد. همین أمر باعث طولانی تر شدن مبارزات گردید.
یاران امام حسین(ع) یکی پس از دیگری با انیزه ایمان و اعتقاد، از آن حضرت اجازه رزم گرفته و وارد صحنه نبرد می شدند و سرانجام شرافتمندانه جام شهادت را سر می کشیدند. تعدادی از یاران امام(ع) تا پیش از ظهر عاشورا به همین نحو به شهادت رسیدند.
نماز ظهر عاشورا![]()
به هنگام ظهر، یکی از یاران امام(ع) به نام ابوثمامه صیداوی، آن حضرت را متوجه وقت نماز ظهر کرد. امام حسین(ع) که به نماز اهمیت ویژه ای می داد، دستور داد که جنگ را متوقف کرده و همگی به نماز پردازند.
پیشنهاد امام حسین(ع) مورد موافقت دشمن قرار نگرفت و آنان هم چنان بر نبرد خود ادامه می دادند. امام حسین(ع) به ناچار، یکطرفه جنگ را متوقف کرد و با یاران اندک خود نماز ظهر را به صورت نماز خوف (نماز ویژه زمان جنگ) به جای آورد. یاران آن حضرت دو دسته شده، دسته ای به نماز امام(ع) اقتدا کرده و دسته ای دیگر دفاع می نمودند. اما دشمنان هیچ گونه ترحمی به امام(ع) و نمازگزاران نکرده و با رها کردن تیر، آنان را هدف قرار می دادند.
برخی از مدافعان امام حسین(ع)، دشمن را از اطراف نمازگزاران پراکنده کرده و برخی دیگر خود ر سپر تیرها قرار داده و مانع رسیدن آنها به وجود مبارک امام حسین(ع) می شدند. سعید بن عبدالله حنفی، از جمله آنان بود که خود را سپر امام (ع) قرار داد. وی هر تیری که به جانب امام حسین(ع) می آمد، خود را سپر آن می کرد و آن قدر در این راه ایستادگی کرد تا نماز امام(ع) پیایان رسید. در آن هنگام به زمین افتاد و به شرف شهادت نایل آمد. علاوه بر زخم شمشیر و نیزه، از بدن این شهید دلاور، تعداد سیزده چوبه تیر یافتند.
شهادت سایر یارن![]()
پس از نماز، یاران امام حسین(ع) روحیه رزمی تازه ای یافته و به سوی دشمن هجوم آوردند. تمام یاران امام(ع)، از جمله جوانان برومند بنی هاشم و فرزندان، برادران، برادرزادگان، خواهرزادگان و عموزادگان آن حضرت به جهاد و دفاع پرداخته و به شهادت رسیدند.
نبرد دلاور مردانی چون زهیر بن قین، نافع بن هلال، مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر، حر بن یزید و بریر بن خضیر از میان یاران امام حسین(ع) و شیر مردانی چون علی اکبر(ع)، عباس بن علی(ع)، قاسم بن حسن(ع) و عبدالله بن مسلم(ع) از جوانان بنی هاشم به یاد ماندنی و فراموش نشدنی است.
نبرد هر یک از آنان، لرزه ای در ارکان سپاه کفر به وجود آورد و شهادت آنان تأثیر شکننده ای در وجود مبارک امام حسین(ع) پدید آورد. به طوری ک آن حضرت هنگامی که تنها شد و یک تنه با دشمن نبرد می کرد، به یاد یاران شهید خود می افتاد و گاهی به سوی آنان نظری می فکند و آنان را به یاری می طلبید و می فرمود: ای عباس، ای علی اکبر، ای قاسم، ای زهیر، ای حر کجایید؟
مبارزه و شهادت امام حسین(ع)
![]()
امام حسین(ع) پس از آن که همه یاران خود را از دست داد، بانوان عصمت پناه را در خیمه ای گرد آورد و آنان را تسلی و دلداری داد و به صبر و شکیبایی سفارش نمود و با قلبی شکسته از آنان خدا حافظی کرد. آن حضرت، فرزندش امام زین العابدین(ع) را که در بیماری سختی به سر می برد، جانشین خویش قرار داد و با او نیز وداع کرد و آماده نبرد با دشمن گردید. امام حسین(ع) به تنهایی، ساعاتی چند با دشمن مبارزه کرد و به هر طرف حمله می کرد گروهی را به هلاکت می رسانید.
هر گاه برای آن حضرت فرصتی به دست می آمد، به خیمه ها بر می گشت و با حضور خود، کودکان و زنان بی پناه را تسلی می داد و بار دیگر با آنان خداحافظی می کرد. شاید مقصود آن حضرت از تردد میان خیمه و میدان نبرد، برای آمادگی بیشتر بازماندگانش برای پذیرش شهادت آن حضرت بود. در یکی از خداحافظی ها، فرزند شیرخوار خود را جهت سیراب کردنش به سوی دشمن آورد و از آن ها تقاضای آب برای فرزند شیر خوار خود کرد، ولی سپاه سنگ دل عمر بن سعد به فرند شش ماهه او رحم نکرد و با هدف تیر قرار دادنش، وی را در آغوش پدر غرقه به خون کرد.
امام حسین(ع) بدن غرقه به خون علی اصغر(ع) را به خیمه برگرداند و بار دیگر به مبارزه پرداخت. آن حضرت، زخم های فراوانی را در میدان مبارزه متحمل شد، تا آن که بر اثر کثرت جراحت به زمین افتاد . در آن حال نیز دشمنان رهایش نکرده و با ابزارهای گوناگون، از جمله تیر، نیزه، شمشیر و سنگ بر بدنش ضرباتی وارد آوردند.
سرانجام، آن حضرت، تاب و توان از کف داد و بر خاک گرم کربلا بر زمین افتاد و آماده مهمانی خدا گردید.
شمربن ذی الجوشن، با قساوت تمام به سوی بدن خونین آن حضرت رفت، در حالی که رمقی در بدن شریفش بود، سر مبارکش را از قفا جدا کرد و سر بریده را به خولی اصبحی تحویل داد تا به نزد عمر بن سعد منتقل کند.
عرض تسلیت
++++++++++++ +++
هیهات من الذله
شد محرم تا ... در غم جانان ....
غم خانه غم خانه غم خانه شویم ...
از شراب غم .... و از می ماتم ...
دیوانه دیوانه دیوانه شویم...
یا اهل العالم
یا اهل العالم قتل الحسین (ع) بکربلا عطشانا
عطشانا .. عطشانا ... عطشانا


سید جواد خیلی جات خالیه ....

![]()
لبانشان خشک شده بود .از شدت تشنگی همه بی حال شده بوند.
آخه دو روز بود که ملعون ها آب رو به روی اونا بسته بودند.
انگار خورشید هم با دشمنان هم دست بود...
لحظه ای آفتاب سوزان خود را از تب داران کربلا دریغ نمی داشت...
کودکان همه عطش زنان چشمان بی سوی خود را به در خیمه دوخته بودند
تا عمو با مشک پر آب نزدشان باز گردد...
ساعتی گذشت ...
کودکان دیگر بی تاب شده بودند مدام از زینب سراغ عمو را می گرفتند ...
زینب که در دلش آشوبی بس عظیم به پا بود آنان را به صبر دعوت می کرد...
اما عمو نیامد...
شب شد ...
دیگر صدای ناله ی عطش عطش از جایی بر نمی آمد...
کودکان دیگر بی تاب نبودند ...
انگار که تشنگی از یادشان رفته بود....
همه ماتم زده در کناری نشسته بودند و زانوی غم بغل کرده بودند...
دیگر می دانستند که عمو عباس نزد آنان باز نمی گردد...
سکوتی مرگ بار همه جا را فرا گرفته بود
شاید کودکان در دل میگفتند ... ای کاش از عمو آب نخواسته بودیم...
شهادت سقای کربلا حضرت ابا الفضل العباس تسلیت باد.
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست

ایام سوگواری سرور سالار شهیدان تسلیت باد .
وصيت نامه - اگه تو را نبينم من ميميرم حسين ، وقتي دارم ميميرم سراغتو من ميگيرم حسين -:- حميدرضا عليمي [1212 کلیک]
دل من غصه نخور ، يك روز آقاتو ميبيني - ميري تا كربلا ، كنار ارباب ميشيني -:- حميد عليمي [917 کلیک]
عطش عشق... -:- حميد رضا عليمي [13737 کلیک]
یا ایها الساقی... پیر میخونه کوثر، قهرمان آل حیدر... -:- (عبدالرضا هلالی - حسین سیب سرخی) [205 کلیک]
نگران نیستم برای روزهایی که میایند تا از تو تاوان بگیرند
نگران نیستم برای پشیمانی ات زمانی که هیچ سودی ندارد
روزگاری درد کشیدنت برایم عذاب آِِور بود
اما روزها خواهند گذشت
و تو آری تو
آنچه را به من بخشیدی
ز دست دیگری باز پس خواهی گرفت
اسم تو صورت تو و یاد تو
تنها یک چیز را بخاطر من میاورد دروغ را
تو یک دوست را از دست دادی و من دشمنم را شناختم
راستی میتوانی بگویی چه کسی ضرر کرده ؟؟


امشب شب من است...
شب يلدا...
يلداي رويايي!
مي بوسمت هزار بار....
كنار تابوت زرد پاييز....
بر گهواره سپيد زمستان....
آبستن بهار مي شويم....
داستان شكوفه ها را برايم زمزمه كن!....
امشب لالايي مي خواهم!

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي نکنيم!!
پر پروانه شکستن،هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم!!
يادمان باشد ، سر سجاده عشق جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم!!
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم!!
اینم یه شعر بچه گانه که حدودا" ۱۰ سال پیش خودم گفتم :
فصل منی زمستون عاشقتم زمستون
سرمای برفای تو بهتر از گرماست برام
سپیدی برفای تو قشنگتر از بال قوست
وقتی میباره برف تو جمع میکنیم با پارو
لباس گرم میپوشیم سر میخوریم رو برفا ![]()
![]()
![]()
![]()

خدایا شکرت ...

وای باران ... بارید
شیشه پنجره را باران شست
از دل من ... اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟



